شبکه چهار - 19 مرداد 1403

انقلابِ "خیانت شده"(۲) (تبدیل "نهضت عدالت‌خانه"، به "پارلمنت کنستیتوسیون")

سالگشت "اعلام مشروطیت" و بزرگداشت شهادت حضرت شیخ فضل الله نوری" نشست ("مشروطیت"، چگونه به بازسازی "استبداد و استعمار" انجامید؟) _ ۱۴۰۳

بسم الله الرحمن الرحیم

این تصویری که برخی از مرحوم نائینی ساختند که ایشان را به عنوان طرفدار سکولار اجمالا دانستند و معرفی کردند و خواستند از بعضی مباحث ایشان که برخلاف برخی از سخنان شیخ فضل‌الله هست این‌طور نتیجه بگیرند که او طرفدار استبداد، مرتجع و متحجر. بوده ایشان (مرحوم نائینی) مجتهدی بود که یک فقه مطابق با مدرنیته سیاسی و مشروطه سکولار را اجمالا پوشش مذهبی داده و از این جهت یک آخوند روشنفکر مترقی است. ما واقیت چیست؟ من چند تعبیر مرحوم میرزای نائینی را در "تنبیه الامه" فقط تیتر آن را به شما عرض می‌کنم و بعد سراغ شیخ فضل‌الله می‌روم.

تیتر آن را عرض کنم که میرزای نائینی در همین کتاب تنبیه الامه به چه مسائلی اشاره می‌کند. یکی این که می‌گوید دوران قرون وسطی را در غرب می‌گویند دوران دین بوده و بعدش دوران بی‌دینی. میرزای نائینی یک بحثی در کتاب تنبیه الامه می‌کند که اساساً قرون وسطی دوران دور شدن غرب از دین خدا و نزدیک شدن آن به دین ساخته کلیسا و صاحبان قدرت و ثروت بوده است! یعنی آن مسیحیتی که کلیسا ارائه کرده اساساً شریعت کلیسا ربطی به امور حکومتی و مدنی نداشته و انجیل و تورات تحریف شده و احکام الهی در اختیار اروپای قرون وسطی نبود بعد در جنگ‌های صلیبی که با جهان اسلام و تمدن پیشرفته اسلام آشنا شدند آنجا متوجه محرومیت خودشان و نقصان بزرگ‌شان از علم و تمدن شدند و از جهان اسلام الهام گرفتند مسیحیت را ترک کردند تا عقب ماندگی مادی خودشان را جبران کنند و میرزای نائینی می‌گوید که غرب بعد از این که دین خودش را کنار گذاشت پیشرفت‌های مادی او شروع شد اما ما در جهان اسلام وقتی دین خودمان را کنار گذاشتیم انحطاط، عقب ماندگی، فقر، وابستگی و ذلت شروع شد. یعنی دو جهت عکس.

نکته دیگر این که ایشان می‌گوید مغرب زمین در تحول خود را در دوره رنسانس و تبدیل قرون وسطی به دوره جدید را نکات مثبت آن تحت تأثیر اسلام و تمدن اسلامی بود. می‌گوید اصول اسلام و سیاسات اسلامی را از کتاب و سنت و از فرمایشات شاه ولایت امیرالمؤمنین(ع) گرفته‌اند و توضیح می‌دهد که وقتی این‌ها را از چه وقتی شروع کردند ترجمه کردند یک تحولی هم در الهیات مسیحی و هم در شریعت کلیسا پیش آمد.

نکته سومی که در تبیه الامه میرزای نائینی اشاره می‌کنم این است که ایشان می‌گوید تنها راه رهایی ما بازگشت به اسلام است. نه عبور از اسلام آن‌طور که کسانی می‌گویند. می‌گوید در دور قهقرایی مسلمین به آخرین نقطه‌ها رسیدیم. اسارت تحت اراده شهوت جائرین و ستمگران و...

نکته چهارم؛ می‌گوید ما از مشروطیت دینی و شرعی دفاع می‌کنیم نه مشروطیت لائیک و غیردینی. در واقع میرزای نائینی هم می‌گوید ما از مشروطه مشروعه داریم بحث می‌کنیم. اختلاف سر این است که کدام بخش آن در مصادیق مشروعه است و کدام نیست؟ حالا یک تعبیر ایشان که می‌گوید اساساً مشروعیت انقلاب مشروطه مستند به فتوای فقهای اسلام است و در چارچوب احکام شرع ما مشروطه را می‌بینیم.

شیخ فضل الله می‌گوید بعضی چیزهایی که این‌جا در تهران اینها دارند می‌گویند این‌ها در چارچوب شرع نیست آن چیزهایی که شما می‌گویید هست ولی چیزهایی که اینها می‌گویند نیست و این وسط یک سوء تفاهم و یک سوء استفاده‌ای دارد می‌شود.

میرزای نائینی می‌گوید صدور احکام مراجع نجف که رؤسای شیعه جعفری هستند بر وجوب تحصیل این مشروع مقدس یعنی مشروطیت که شرعی است و تعقب آن به فتوای مشیخیه اسلامیه اسلامبول که مرجع اهل سنت هستند برای برائت ساحت مقدس اسلام از احکام جوریه مخالف با ضرورت عقل مستقل، حجتی است ظاهر و لسان عیب‌جویان را مقطوع ساخت. می‌گوید همان مراجع و علمای بزرگ اهل سنت در اسلامبول در عثمانی هم مراجع بزرگ شیعه در نجف، همه داریم می‌گوییم که این مشروطه در چارچوب شرع است و هیچ منافاتی با شرع ندارد ما این مشروطه را داریم می‌گوییم.

تعبیر دیگر آن این است که استبداد یک بدعت است. استبداد دیکتاتوری و الحاد و کفر است. مستبد طاغوت است نمی‌شود هیچ استبدادی را به نام دین توجیه کرد. میرزای نائینی از ضرورت تشکیل دولت دینی در عصر غیبت و از وجوب حکومت اسلامی در این کتاب به تفصیل و با استدلال بحث می‌کند که من اگر بخواهم تعابیر آن را بخوانم به بقیه بحث نمی‌رسم. بارها ایشان (مرحوم علامه نائینی) تأکید می‌کند که در شریعت اسلام تکمیل نواقص جامعه، نیازهای اجتماعی و حکومتی، بیان شرایط و قیود حاکمیت، و وجه انبیایی و عقلایی مورد اهتمام و توجه است و باید حکومت اسلامی و شرعی که حکومت عقلایی است و عادلانه است تشکیل داد و دین و دولت غیر قابل تفکیک هستند. میرزای نائینی در تنبیه الامه می‌گوید حکومت شعبه‌ای از اصل دینی و شیعی امامت است که در عصر غیبت این حکومت باید اسلامی باشد و در راستای امامت دینی در عمل خود. این تعابیری که می‌گویم همه در کتاب تنبیه الامه مرحوم میرزاست.

نکته هفتم؛ تصریح می‌کند که چرا حکومت دینی ضد استبدادی است؟ و ولایت به معنی مالکیت نیست. ولایت اختیارات توأم با مسئولیت مبتنی بر علم و تقواست. و دیگر این که مردم و امت اسلام زنده و آزاده هستند و حسابرس حکومت هستند و حق امر به معروف و نهی از منکر دارند و این‌ها چیزهایی نیست که ما بخواهیم از غربی‌ها به نام دموکراسی و مشروطیت یاد بگیریم این‌ها در اصل اسلام، در قرآن، در سنت پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) این‌ها جزو واجبات دینی و شرعی بود. می‌گوید حالا که معصوم نیست برای جبران خلأ معصوم در عصر غیبت حالا که امام معصوم نیست باید 1) قوانین اسلامی و 2) نظارت بر حکومت، نظارت اسلامی و عقلایی بر حکومت باشد که این‌هایی که به قدرت می‌رسند تام‌الاختیار و فاقد مسئولیت نباشند. چون آن طاغوت می‌شود و حکومت او خلاف اسلام است.

در این که ولایت آری و مالکیت هرگز. حاکمان مالک مردم نیستند ولایت دارند و این ولایت شرایطی و عواقبی دارد. به نظارت مردمی بر حکومت در صدر اسلام اشاره می‌کند که ایشان می‌گوید این سنت اسلامی انتقاد و نظارت بر حکومت همان امر به معروف و نهی از منکر است و تا وقتی که بود امت اسلام پیشرو بود از زمانی که این را سرکوب کردند، منکوب کردند و تضعیف شد که انحراف از شریعت بود امت اسلام از آن ترقی محیرالعقول و آن گسترش سریع و وسیع خود در جهان متوقف شد و به شروع به عقب‌گرد در ابعاد مختلف کرد. استبداد زیر پوشش دین را افشاء می‌کند. از مساوات، برابری و آزادی دفاع می‌کند و می‌گوید که این‌ها در منابع اصلی اسلام است برای همه این‌ها ادله فقهی و شرعی اقامه می‌کند. مساوات؛ یکی مساوات در حقوق است که پیامبر دامادش را، شوهر دخترشون اسیر شده بود اسیر دست مشرکین بود اسیر مسلمان‌ها بود. داماد پیامبر، دوتا دامادشون دوتا برادر که پسرهای ابولهب بودند که پسرعموهای ایشان بودند که هر دو و پدرشان مشرک بودند. این که داماد پیامبر است به دست مسلمین اسیر می‌شود. اینجا نمی‌گویند چون ایشان داماد پیامبر بوده او را رها کنید یا با تبعیض برخورد بشود از بیت‌المال چیزی بدهند یا تفاوتی با بقیه داشته باشد. نه این‌جا دختر پیامبر زینب، خواهر حضرت فاطمه که زودتر قبل از پیامبر از دنیا رفت زیورآلاتی که از مادر ایشان جناب خدیجه به او ارث رسیده، برای آزادی شوهرش ابوالعاص از مکه به مدینه فرستاد که وقتی این‌ها رسید و پیامبر دید اشک پیامبر جاری شد که این‌ها جواهرات جناب خدیجه است. خب مسلمین به حق خود رسیدند تبعیضی هم نبود و با دقت قانون رعایت شد چون آن موقع دخترشان در مکه بود و داماد پیامبر جزو مشرکین بود و آن‌ها هنوز آنجا بودند و به مدینه نیامده بودند. داماد مشرک پیامبر را دختر پیامبر در مکه در پایگاه دشمن او باید جواهر خودش را که از مادر به ارث رسیده بدهد تا مسلمین شوهر او را که داماد پیامبر است آزادش کنند و این برگردد برود چون جزو مشرکین بودند. میرزای نائینی از این موارد مثال می‌زند.

یکی هم بحث مساوات در احکام است که پیامبر بین عمویشان عباس با دیگران و بین پسرعمویش و بین برادرش با سایر اسرای قریش که این‌ها اسیر شده بودند حتی در بستن دست و بازو عین بقیه اسرا و هیچ تفاوتی نبود و سوم مساوات در مجازات. که باز مثال‌هایی می‌زند که از جمله کتف مبارک پیامبر برهنه کرد که آن شخصی که ادعا کرده بود ایشان را بزند و از این قبیل. خب موارد متعددی را ذکر می‌کند و شیخ فضل‌الله همین‌ها را قبول دارد مرحوم نائینی هم همینها را قبول دارد و می‌فرماید مساوات و برابری که ما می‌گوییم این است. آزادی هم همین‌طور. آزادی خلاف شرع را که نائینی نمی‌گوید منتهی جناب شیخ فضل‌الله در تهران می‌گوید شما یک چیزی اراده می‌کنید آن چیزی که در این‌جا دارد اتفاق می‌افتد این‌ها آدم‌های مادی و دهری هستند و دارند به اصل قرآن و دین در روزنامه‌هایشان و در صحن مجلس مشروطه که تازه تشکیل شده توهین می‌کنند. این آزادی و مساوات که حریت و مساوات برابری و آزادی که این‌ها می‌گویند مشروطیتی که این‌ها می‌گویند نظام مشروط باشد مشروط به اسلام نگفتند اصلاً با دین کاری ندارند ضد دین هم بود، بود.

بعد میرزای نائینی راجع به وظیفه علما و فقهاء در ایجاد عدالت در عصر غیبت و این که هر نوع ولایت و حکومتی باید مشروط به نصب خاص و عام الهی است و قدرت مشروط به انجام وظیفه شرعی و عدالت و مصالح اجتماعی و مشروطیت و میزان محدودیت قدرت است و این به هیچ وجه خلاف شرع نیست و عین شرع است.

راجع به این که ولایت سیاسی و اجتماعی فقیه همین ولایت فقهاء این از قطعیات مذهب است این هم تعبیری است که میرزای نائینی در این کتاب دارد که منتهی می‌گوید ولایت فقیه ضرورت مذهب است و از قطعیات شرع است و نیابت انتصابی فقها در عصر غیبت در ولایت اجتماعی و سیاسی و امور مربوط به حکومت قطعی و متیقن است و امور حسبیه تمام امور اجتماعی و حکومتی است که شارع راضی به اهمال آن‌ها نیست و در همه آن موارد حدود و حقوق و احکام تشریع شده است و اختلال نظام در امور کشور از سایر امور حسبیه مهم‌تر است و شمول ولایت فقیه به امور حکومتی و سیاسی از واضح‌ترین بدیهیات است. یعنی میرزای نائینی می‌گوید نیابت فقها از قطعیات مذهب است در امور اجتماعی و از جمله امور سیاسی. می‌گوید من از باب دفع افسد به فاسد دارم می‌گویم مشروطه. یعنی این رژیمی که هست این شاه قاجار این‌ها فاسدتر هستند این شعارهای مشروطه هم که می‌گوییم در این‌ها فساد هست اما ما چه کنیم در عصر غیبت و محدودیت هستیم و مجبوریم دفع افسد به فاسد کنیم یعنی یک حکومت مشروطه‌ای درست شود که به نظارت جدی و ولایت فقهاء تن بدهد و از فقها کسب اجازه و مشروعیت کند گرچه اید‌ه‌ال نیست گرچه ممکن است برخی از افراد کم تقوا و غیر دین شناس هم یک جاهایی سر کار بیایند اما نسبت به حکومت مجتهد عادل جامع الشرایط ترجیحی ندارد ولی نسبت به حکومت استبدادی فردی ترجیح شرعی دارد و به ایده‌آل فقها نزدیک‌تر است و الا ایشان می‌گوید هیچ فقیهی به هیچ حکومتی در انجام خلاف شرع و نقض احکام دین اذن نخواهد و نتواند داد. یعنی مشروطه لائیک را ما قبول نداریم. می‌گوید حاصل جواب این بود که حضرت فرمودند، جناب نائینی می‌گوید من یک خوابی دیدم یک رؤیای صادقه و مهمی که در خواب از مرحوم میرزا حسین تهرانی پرسیدم این مشروطیت مشروع است یا نه؟ و این حساسیتی که بعضی از فقها امثال شیخ فضل‌الله دارند نشان می‌دهند چطور است؟ آن مرحوم از زبان مبارک حضرت ولیعصر(عج) خطاب به مرحوم نائینی در باب مشروطه چنین فرمود یعنی میرزای نائینی می‌گوید من در خواب این عالم بزرگوار را دیدم و از او راجع به مشروطه پرسیدم ایشان گفت حضرت ولی عصر(عج) راجع به مشروطه – در این رؤیا – این است که، عرض کردم در خصوص مشروطیت چه فرمودند؟ حاصل جواب این بود که حضرت فرمودند مشروطه اسمش تازه است مطلب قدیمی است. مشروطه مثل آن است که یک شخصی که سیاهپوست است دستش هم به ذغال مثلاً آلوده شده و سیاه شده است وقتی می‌نشیند دستش را می‌شورد آن سیاهی ذغال پاک می‌شود اما سیاهی رنگ پوست که پاک نمی‌شود و بنابراین خود میرزای نائینی می‌گوید که چقدر این مثال خوب و سهل و ممتنع بود و معنی‌اش این است که آن سیاهی که مربوط به اصل حکومت در عصر غیبت است که غیر معصوم و غیر فقیه عادل بخصوص در عصر غیبت بر مردم حاکم بشوند اصل این یک سیاهی است که ذاتی است و قابل زوال تا ظهور ولی عصر نیست اما حداقل آن سیاهی عرضی، سیاهی ذغال‌ها و آن آلودگی را می‌شود شست و کمترش کرد دستش را اقلاً شسته و یک کمی از این سیاهی کمتر می‌شود. یک حکومتی باشد که به نظارت تن بدهد ولو غیر صددرصدی و هرچه بیشتر ولو اجمالی فقهاء و صاحبان اصلی ولایت در عصر غیبت که یک مقداری به مشروعیت نزدیک‌تر بشود. این حرف ایشان است و بعد هم می‌گوید حداقل مطالبات فقهاء نظارت بر سلطان و حکومت است. قانون اساسی هم که باید نوشته بشود حتماً باید در ذیل شریعت و در چارچوب شرع باشد یک برنامه‌ریزی عقلانی و عقلایی در ذیل شرع است. میرزای نائینی آزادی و مشروطیت و مساوات را با تعریف اسلامی توضیح می‌دهد و می‌گوید ما این را می‌گوییم و قبول داریم.

احکام شرع علیه استبداد است مسئله نظارت بر حکومت جزو قطعیات شرع است. استبداد خلاف شرع است. در این که کدام آزادی؟ و کدام مسئولیت؟ باز ایشان عبارات خیلی صریحی دارد. از میرزای نائینی و سوء استفاده‌ای که بعضی‌ها از رساله فقهی مشروطیت میرزای نائینی می‌کنند کاملاً بی‌جا و نابجا و خلاف تصریحات ایشان است حتی احکام حکومتی این چیزی که امام از آن به ولایت مطلقه تعبیر کرد میرزای نائینی در تنبیه‌الامه خیلی واضح و صریح این را می‌آورد و توضیح می‌دهد و استدلال شرعی و عقلی آن را هم می‌گوید و در مواردی که بحران اجتماعی و بحران قانونی پیش می‌آید و اهداف ارزش‌های اسلامی با قوانین و احکام عای فردی تأمین نمی‌شود اجازه تشریع و قانونگذاری برخلاف دین یا در عرض دین ما چنین چیزی را به هیچ مجلسی نمی‌دهیم اما تدوین قوانین اجتماعی مثل قانون اساسی که قانونگذاری در ردیف شرع، شریک شرع یا علیرغم شرع و خلاف شرع به هیچ وجه ما این را قبول نداریم و این از بدیهیات اسلامی است مقابله با دستگاه نبوت در برابر شارع مقدس دکان باز کردن بدعت است و حرام است، تشریع است اما اختیارات فوق‌العاده و در شرایط غیر عادی آنچه که به آن فراقانونی می‌گویند و غیر قانونی نیست و در واقع قانونی است این اختیار و ولایت را ایشان کاملاً تثبیت و تصریح می‌کند. اختیارات مدنی و اجتماعی حکومت ملتزم به شریعت، همان که از آن به احکام سلطانیه تعبیر می‌شود یا حکم حکومتی که بیشتر جنبه اجرایی و برنامه‌ریزی در جهت تحقق ضوابط شرعی و عدالت اجتماعی است با رعایت اهم و تقدم اهم بر مهم، و این نه از نوع بدعت و تشریع حرام و عمدتاً در حوزه منطقه‌الفراغ. و بعد هم به مردم رو می‌کند و می‌گوید حضور سیاسی مردم وظیفه شرعی است و مثل نماز بر شما واجب است.

میرزای نائینی، حق نمایندگی را به اجازه فقیه منوط می‌داند و می‌گوید کسانی حق دارند برای وکالت عرضه بشوند و رإی بگیرند و به مجلس بروند که فقها قبول داشته باشند چون ایشان در باب نمایندگی در حوزه وظایف حسبه و عمومی، شرعی و واجب می‌داند و سه‌تا شرط برای نماینده می‌اورد 1) باید در فن سیاست و فقاهت سیاسی مجتهد باشد. 2) باید بی‌طمع و بی‌غرض، عادل و عدالتخواه باشد 3) باید مردمی و خیرخواه مردم و اهل غیرت اجتماعی باشد و در چارچوب شریعت رأی بدهد و نشست و برخاست کند. میرزای نائینی می‌گوید حتی اگر این شرایط نمایندگی در مجلس مشروطه رعایت نشود استبداد پارلمان، استبداد یک جمع به جای استبداد فردی یک شاه می‌آید. و فرقی نمی‌کند استبداد، استبداد است و تازه در این استبداد کمی هرج و مرج هم اضافه خواهد شد.

میرزای نائینی به رأی دهندگان می‌گوید تقوای دینی واجب است اینطوری نیست که به هر کسی ددلم بخواهد و خوشم بیاید بر اساس عصبیت، منافع، قومیت، رأی بدهید آن رأی حرام است. میرزای نائینی مردم رأی دهنده را هم به تقوا و احساس مسئولیت شرعی موعظه می‌کند که یک موعظه بسیار مهمی است و همین الآن هم این‌ها گفتنی است.

میرزای نائینی مرز بین دموکراسی غربی و دموکراسی شرعی را توضیح می‌دهد. تفکیک قوا را با تعریف اسلامی تبیین می‌کند. شرط مبارزه با استبداد و موفقیت علیه استبداد را می‌گوید باید هم انگیزه دینی داشته باشید و هم معارف دینی را بشناسید. خب این تعابیر علامه نائینی در حوزه فقه سیاسی است. ده‌ها آیه و حدیث درباره استبداد و ظلم می‌آورد و کسانی که می‌خواهند توجیه دینی بکنند و می‌گوید علما و اهل منبر مردم را به ریشه‌های دینی این مبارزه آشنا کنند و توجیه دینی استبداد خیانت به دین است. وحدت لازم است ولی بدون تقوا به وحدت نمی‌رسیم باید بر خودمان مسلط باشیم و اما می‌گوید بعد از تأسیس این بدعت و تدوین ضلالت که این قید و شرط را داشتند دوباره از قانون بیرون می‌آوردند شروع به عملیات نمودند این فتنه عظمی که از بدو ظهور تا یوم انقراض سه مرحله طی کرد. 1) مرحله تقریر 2) تحریر 3) عمل. در مرحله اول شیظان مزیّن را متابعت کردند یعنی با زینت و فریب افکار عمومی و کلمات چندپهلو به اندازه‌ای این عنوان را خوش کردند و اینقدر قشنگ تعابیری را آوردند که ما عالم و عامی همه ما مفتون شدیم گفتیم بله این‌ها خوب است این‌ها خیلی عالی است. از پی تحصیل آن به بذل جان حاذق شدیم. جان دادیم شهید دادیم، کتک خوردیم اما بعد مرحله دوم شروع شد.

تحریر یعنی نوشتن و ثبت و اعلان، این‌جا را به اجمالیات و مبهمات قناعت کردند بعد که می‌گوید ما خوض و تحقیق و دقت در کار کردیم و شفاف‌سازی کردیم پرده برداشته شد چه از طرف خود این هیئت خبیثه چه با برداشتن شریعت از این دسته بی‌باک ناپاک که هرچه بتوانند با روزنامه‌جات خود به همه محترمات دین و علمای عاملین و متدینین بگویند و بنویسند و یک برهه از زمان به این کار شنیع مشغول بودند. بعد می‌گوید یک جنگ قوی رسانه‌ای و جنگ روانی علیه ما شروع کردند. می‌گوید اگر کسی بخواهد مزخرفات این روزنامه‌های این‌ها را که در این مدت چند ماه علیه ما نوشتند، دروغ‌ها و تهمت‌ها و تحریف‌ها را جمع کند کتاب‌ها خواهد شد. مرحله سوم مرحله عملیات بود که اکنون در جریان است.

تعبیر دیگرشان این است که ما قرائت انگلیسی و لیبرالی از مشروطیت و برابری و آزادی را نمی‌خواهیم. ما عدالت را آن‌طوری که شریعت توضیح داده و تفسیر کرده قبول داریم. عدالت سکولار را نمی‌پذیریم به اسم عدالت خلاف شریعت عمل کردن درست نیست. می‌گوید و الا قال الله تعالی: «إن الله یأمروا بالعدل و الاحسان» و در اسلام بحمدالله نیست مگر عدل. می‌گوید حسن عدالت که جزو مستقلات عقلی است و شرع هم آن را امضاء کرده است اما کشف همه مصادیق ظلم و عدالت قضاوت در همه موارد که فلان عمل یا شیء حق چه کسی است حکم به این که در کجا و کدام حق، مصداق عدل است؟ و فرد ذی حق کیست؟ این‌ها که دیگر جزو مستقلات عقلیه نیست اعتباری محض هم نیست این‌ها باید عقل‌ورزی و قرارداد اما در ذیل شرع و در جهت شرع باشد.

نکته دیگر، ایشان می‌گوید این‌ها دارند نبوت را از نبوت تفکیک کنند، دین را از سیاست. این‌ها می‌گویند نبوت ربطی به انبیاء ندارد، خط تزویر را شروع کردند، دین را تحریف می‌کنند و صادقانه با دین برخورد نمی‌کنند. کلمات و الفاظ دینی یامشترک را استعمال می‌کنند برای کم کردن خرج‌شان و زیاد کردن دخل‌شان. و بعد شروع می‌کنند توجیه می‌کنند. بعد ایشان چندتا مثال می‌زند و می‌گوید در این فرهنگ وارداتی، دعوت به خود، دعوت به شهوت و لذت، دعوت به منفعت خود، ترک انفاق و انسانیت و زهد و تقوا و اخلاق و آخرت و عدالت، شعار اصلی‌اش این است که باید به هر قیمت حظوظ و حظ برد یعنی تا می‌توانید خوش باشید اصل این‌ها و شعار این‌ها این است اباحه‌گری به سبک زندگی مادی و غربی و لیبرالی. می‌گوید این طرز فکری مادی و دنیاپرست، صریح که نمی‌تواند بگوید اول که نمی‌گوید اسلام را کنار بگذار! حلال و حرام چیست؟ واجب و حرام چیست؟ ابتدا دست به تحریف اسلام، گزینش از دین، ایمان ببعض و کفر ببعض می‌زنند، اما در مراحل بعد تزویر را هم یکسره کنار خواهند گذاشت. صریحاً احکام دین را مانع پیشرفت و راه مردم خواهند خواند. می‌گویند دین مزاحم توسعه است. به قضیه کشف حجاب مثال می‌زند و می‌گویند این‌ها وقتی خواستند کشف حجاب را بگویند اول که نیامدند بگویند که همه بی‌ناموس بشوید خانواده‌ها متلاشی بشود و خلاف اسلام باشید و.... اول آمدند گفتند می‌خواهیم پیشرفت کنیم، اقتصاد را فلان کنیم، خب نصف جامعه خانم‌ها هستند، خانم‌ها هم که با حجاب نمی‌توانند بیایند در جامعه کار کنند، پس برای این که به لحاظ اقتصادی پیشرفت کنیم همه بی‌حجاب بشویم. می‌گوید آخه پیشرفت با کشف حجاب چه ربطی دارد؟ اتفاقاً کشف حجاب که بشود و برهنگی در عرصه عمومی بیاید خیلی از حواس‌ها پرت این مسائل جنسی می‌شود. بحث‌های مردانگی و زنانگی و جنسیت اهمیت پیدا می‌کند. یک جایی که زن و مرد برهنه مخلوط هستند حواس این‌ها بیشتر به کار اقتصادی و علم و تلاش است یا وقتی که پوشیده‌اند و حریم دارند و نگاه‌هایشان به همدیگر نگاه‌های انسانی و برادر و خواهری است نه نگاه جنسی. این بیشتر به درد اقتصاد می‌خورد یا آن؟ این که خرابترش می‌کند.

ایشان می‌گوید شخصی از این شیاطین وقتی در خلوت به عنوان دلسوزی به اهل مملکت می‌گفت اصلاح فقر مملکت به دو چیز است: اول کم کردن خرج و ثانی زیاد کردن دخل! از برای اول، بهتر چیزی که خرج را کم کند رفع حجاب است. می‌گوید باید مخارج‌مان را کم کنیم و مداخل و درآمدمان بیشتر بشود. یکی از چیزهایی که مخارج ما را خیلی کم می‌کند این پولی است که برای حجاب و چادر و لباس‌های پوشیده می‌دهند. زن‌ها رفع حجاب کنید! عوض بیرون و اندرون و چادر خیلی هم نپوشانید. یک دستگاه اراده کار راه می‌افتد. برای میهمانی دوتا جلسه و دوتا سفره می‌اندازید خرج این زیاد است. یک میهمانی از دوستان، زنانه و مردانه مجتمعاً بس است! خرج پایین می‌آید. خرج چادر، لباس، حجاب، خرج غذا و میهمانی همه کم می‌شود و هکذا این غیرتمند تأمل نما که چه خیالات درباره تو دارند. شواهد این امر را ارباب جرائدشان و صاحبان نطق‌شان بسیار بود تا حال که به مراد نرسیدند و امید که بعد هم نرسند که البته 10- 20 سال بعد انگلیس‌ها رضاخان را آوردند و این کار را کردند و رسیدند. می‌گوید به بهانه‌ای که می‌خواهیم پیشرفت کنیم خرج‌مان کم بشود و دخل‌مان زیاد بشود حجاب را برداریم. می‌گویند به این نام می‌آیند و این کار را می‌کنند در حالی که درست دروغ و خلاف است. می‌گوید توسعه و پیشرفت به سبک این سرمایه‌داری غربی که این‌ها می‌گویند این خلاف روح شریعت است خلاف عدالت است. بعضی ساده‌لوح گول خوردند حقیقت، امتحان بزرگ الهی بود به اندازه شیاطین به تردستی و چابکی حرکت می‌کردند که در احساس مشتبه به نظر آمد و عجبا که این حادثه خبیثه را مستند به نصرت امام زمان(عج) کردند و گفتند لطف امام زمان(عج) بود که این مسائل دارد پیش می‌رود و کشف حجاب هم بشود این‌هاست.

و شروع کرد به تدریجاً شفاف‌سازی و ایشان روزنامه‌ای راه انداخت. روزنامه‌ای که در واقع سخنگوی نهضت مقاومت شیخ شهید بود و ایشان که تئورسین و جلودار بود تعبیرشان این است می‌گوید من دارم به همه اعلام می‌کنم مجلس شورای ملی هیچ منکر ندارد. ما چطور مخالف مجلس هستیم؟ نه از سلسله مجتهدین و نه از سایر طبقات، کسی مخالف مجلس نیست. این که ارباب حسد و اصحاب غرض،‌ می‌گویند و می‌نویسند و تبلیغ می‌کنند که جناب آقای حاج شیخ فضل‌الله «سلّمه الله» منکر مجلس می‌باشد دروغ است - این روزنامه شیخ فضل‌الله این را منتشر کرده و نظرات ایشان است – دروغ است دروغ. مکرر در توقف این زاویه مقدسه، در تحصن حضرت عبدالعظیم(ع) ایشان مطالب خود را بر منبر و در محضر همه اظهار کرد. در حضور گروهی انبوه از عالم و عامی، قرآن بیرون آورد و مخصوصاً جمعه گذشته نطق فرمودند که ایهاالناس به این قرآن، ما هرگز منکر مجلس شورای ملی نبوده‌ایم و نیستیم. نقش من در تأسیس این مجلس بیش از همه کسانی است که امروز مشروطه‌خواه شدند و علیه ما حرف می‌زنند. من نقش خود را در تأسیس مجلس از همه کس بیشتر می‌دانم. علمای بزرگ ما که مجاور عتبات عالیات و سایر ممالک هستند می‌گوید تمام مراجع و علمای نجف که رهبران مشروطه هستند همه این‌ها را من به مشروطه دعوت کردم. می‌گوید هیچ یک از این بزرگان ابتدا همراه مشروطه نبودند همه را من بودم که با اقامه دلایل و براهین شرعی و عقلی با مشروطه همراهشان کردم. از خود آن آقایان عظام جویا شوید از خود آقایان بپرسید که چه کسی اول به شما نامه نوشت و شما را به دفاع از مشروطیت دعوت کرد؟ بعد شیخ فضل‌الله می‌گوید من الآن هم عوض نشدم و من الآن هم همان هستم که بودم. تغییری در مقصد و تجددی در رأی من به هم نرسیده است صریحاً می‌گویم همه بشنوند و به غائبین برسانند. من آن مجلس شورای ملی را می‌خواهم که همه مسلمانان می‌خواهند. مجلسی که برخلاف قرآن و شریعت پیامبر و مذهب جعفری قانونی نگذارد. من چنین مجلسی را می‌خواهم پس من و عموم مسلمین همه بر یک رأی هستیم اختلاف بین ما با لامذهب‌هاست که منکر اصل اسلام و اسلامیت، مجلس و دشمن دین حنیفه هستند. از بابی و مزدکی مذهب و طبیعی‌مشربان فرنگی، این‌ها طرف ما واقع شده‌اند یعنی علیه ما درگیر شده‌اند. شب و روز در تک و دو هستند که بر مسلمین مشتبه کنند و نگذارند مردم متوجه و ملتفت حرف ما شوند. آنچه من و همه مسلمین هم‌رأی هستیم و همه مجتهدین قبول دارند.

می‌گوید برادران دینی من نمی‌بینید از تاریخی که مجلس راه افتاد چقدر طبیعی‌مشرب و آدم‌های ماتریالیست و ملحد، این بابی‌مذهب‌ها و بهایی‌ها یک دفعه از پشت پرده بیرون آمدند بعضی از این‌ها نمی‌دانستند که یک چنین عقایدی دارند با بسم‌الله حرف‌هایشان را شروع می‌کردند و به مساجد می‌آمدند چطوری بعدش یک مرتبه پرده‌ها کنار رفت؟ به دسته‌بندی و راهزنی و هرزگی شروع کردند. بگویید ببینیم چه خویشاوندی است میان این سنخ مردم با مجلسی که در بهارستان افتتاح شد؟ خدا راضی مباد از کسی که درباره مجلس شورای ملی قصدی و خیالی غیر از تکمیل آن داشته باشد. گرفتار غضب الهی باشد هرکس مطالب ما را خلاف واقع انتشار می‌دهد و همه مسلمین را به تدلیس و اشتباه می‌اندازد. و راه پاسخگویی و رفع شبهه را هم بر ما می‌بندند و مسدود می‌کنند تا صدای ما به گوش مسلمین نرسند و به خورد مردم می‌دهند که فلانی منکر اصل مجلس شورای ملی است! شیخ فضل‌الله می‌گوید منکر مجلس شما هستید. چون گاهی بعضی از این تیپ‌ها به مراجع نجف تلگراف می‌زدند، شکل سوال طوری بود که انگار مشروطه و مجلسی که این دارد فعال می‌شود واقعاً طبق شرع است و ضد ظلم و نابرابری و استبداد است. خب طبیعی بود که آن به آن استفتاء مراجع جواب مساعد می‌دادند. می‌گفتند هرکس با این مجلس و این مشروطه مخالف است اصلاض مسلمان نیست. در صف کفار است و درست هم هست. شیخ فضل‌الله این را قبول دارد می‌گوید «ایهاالمؤمنین تلگرافی این چند روزه، 12 جمادی‌الثالنی 1326 قمری. به اسم حجج اسلام و المسلمین آقای حاجی و آقای آخوند یعنی صاحب کفایه آخوند خراسانی و آقای شیخ عبدالله مازندرانی دامت برکاتهم منتشر کردن و خواستند خلاف حرف ما را یک چیزی از آقایان بگیرند رسانه‌ای بکنند و بگویند علما دوتا قرائت دارند قرائت اصلی مراجع نجف باما هستند نه با این. شیخ فضل‌الله می‌گوید ما عین حرفی که علمای نجف در جواب به شما تلگراف کردند حرف ما دقیقاً همان است ما همان را قبول داریم شما آن را قبول ندارید. چون آن‌ها دارند می‌گویند طبق شرع، این خواسته و مطالبه شرع است شما می‌گویید از روی قوانین خارجه می‌خواهیم نظام‌نامه بنویسیم و اگر نگارشات خود را در قانون، در مجلس بر طبق همان صورت تلگراف قرار دهید دیگر دعاگویان را هیچ شکایتی نیست ما دعاگو هستیم ما حرفی نداریم ما می‌گوییم همان چیزی که مراجع جواب شما را دادند طبق آن عمل کنید کلاه برندارید آنگاه معلوم خواهد شد که منکر مجلس و مخرب مجلس ما هستیم یا شما و دیگران؟ می‌گوید این‌ها از اسلام به زبان تعریف و تجلیل می‌کنند اما در واقع دنبال حذف اسلام هستند پسوند اسلامی را از مجلس شورا حذف کردند. چرا می‌گویند مجلس شورای اسلامی نمی‌خواهید، مجلس شورای ملی کافی است! این‌ها ماتریالیست‌هایی متظاهر به دین هستند به نام آزادی قلم و مطبوعات با احکام اسلام درافتادند و روزنامه شیخ در همان دوران تحصن در حضرت عبدالعظیم، تعبیر جالبی دارد می‌گوید این نهضت مقاومت، ما طرفدار مجلس و مشروطه و آزادی با تعریف اسلامی هستیم ولی یک آخوندهای ساده‌لوح زودباور که دارند فریب الفاظ را می‌خورند و حجاب ظاهر سیاهی باطن است. این ایسم های غربی و شرقی را نمی‌شناسند و متوجه نیستند که این‌ها دارند چه کار می‌کنند؟ این‌ها یک چیزی می‌گویند ولی دارند یک کار دیگری می‌کنند. این‌ها بالمره منکر حدود و حقوق شرعی و الهی هستند و چند صباحی تظاهر به دینداری برای پیشبرد اهداف پنهان است.

الهی که نعمت مجلس شورای ملی اسلامی خصم لامذهبان باد. می‌گوید ما اگر هزار از این حقه‌ها بزنند و ساعی صد سحر بابِلی بکند به نتیجه نائل نخواهد شد! سحر با معجزه پهلو نخواهد زد. ما تن به تضعیف و تحریف اسلام نخواهیم داد. و دیگرهای دیگر هم هست بلکه بسیار. این طفل یکساله ره صد ساله پیمود. برخی از صنادید و عظمای علمای«وفقکم الله لما یحب و یرضی» از ما آزرده شدند می‌گوید نمی‌خواهیم آزرده‌تر بشوند ورنه سخن بسیار است. قومی هم «قتلوا»‌ یک عده‌ای هم بخاطر منافع‌شان برادرکشی کردند آن‌ها فهمیدند ما چه می‌گوییم؟ بخاطر منافع‌شان کنار این‌ها ایستادند. از برادران پاکیزه‌نهاد و هم‌کشیان ایرانی‌نژاد سؤال می‌کنیم آیا این فتنه‌های عجیب و مفسده‌های عظیم در این مملکت واقع شد یا نه؟ ما 6 ماه پیش، پیش‌بینی کردیم این اتفاقات در همین چند ماه افتاد یا نیفتاد؟ بدعت‌ها ظاهر شد بر عالم بود که اطلاع خود را اظهار کند و نکرد. برادرها در این عصر، فرقه‌ها پیدا شدند بالمره منکر ادیان و حقوق و حدود. به حسب تفاوت اغراض اسم‌های مختلف دارند. آنارشیست، نیهیلیست، سوسیالیست، ناتورالیست، بابی‌ها، این‌ها تردستی در فتنه و فساد دارند. در این کارها ورزش کرده‌اند، هرجا که هستند آن‌جا را پریشان می‌کنند.

بعد می‌گوید مجلس شورای اسلامی پارلمنته پاریس نیست. مشروط کردن سلطنت آری، حذف شریعت هرگز. اگر مرض ندارید چرا با مشروطه دینی مخالفت می‌کنید؟ چرا به نام آزادی به دین حمله می‌کنند؟



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha